صفحه اصلی عمومی آشنایی در المپیک مونیخ ازدواج در المپیک مونترال

آشنایی در المپیک مونیخ ازدواج در المپیک مونترال

درج کننده خبر: خبرنگار ورزش ما
منبع: ورزش ما
آشنایی در المپیک مونیخ ازدواج در المپیک مونترال
کد خبر: 265370 تاریخ خبر: پنج شنبه, 16 آبان 1398 ساعت: 18:13:36 بازدید: 54
به گزارش وبسایت خبری ورزش ما؛ هم ملی‌پوش والیبال بود و هم دوومیدانی، در یک رشته دو بار راهی بازی‌های آسیایی شد و در یک رشته در حسرت همراهی تیم ملی در المپیک آسیایی ماند،  آن هم دلخور به وعده ای که عملی نشد. دو المپیک متوالی سرنوشت زندگی شخصی او را تغییر داد و به یک قهرمان دیگر گره زد.  شهلا صفوی و اصغر پاشاپور زوج ورزشی قصه ما هستند که یکی اصفهانی است و دیگری آذری، یکی قهرمان والیبال و دوومیدانی و دیگری قهرمان شمشیربازی، اما المپیک مونیخ و دست تقدیر، زمینه آشنایی آنها را فراهم کرد و در المپیک مونترال، سرنوشتشان به هم پیوند خورد که حاصل بیش از چهار دهه زندگی مشترک آنها، دختر و پسری است که پاشا ژن قهرمانی را از پدر و مادر به ارث برده است. روزهای بـی‌خبری از صفوی، بهانه‌ای شد برای مروری بر زندگی ورزشی یکی از قهرمانان دیروز  ورزش بانوان که با خـوش‌رویــی مـــیـــزبـــان ایـــن گــفـت‌وگــو با اصفهان زیبا می‌شود.

*قهرمان قهرمانان

شروع فعالیت صفوی در رشته دوومیدانی خیلی اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی قبلی بود:«دانش آموز دبیرستان بودم که خواهرم مدیر آن مدرسه بود و خانم دانشور، یکی از معلم‌ها، سرکلاس ما آمده و پرسیدند چه کسی برای شرکت در مسابقه دوومیدانی علاقه مند است. من ابراز تمایل کردم. خانم دانشور، خطی روی آسفالت حیاط مدرسه کشید و من پرش جفت پا رفتم. در دوی 100 متر، به عنوان دومی رسیدم  و برای تیم آموزشگا ها انتخاب شدم. در مسابقات قهرمانی کشور، اول شدم و از آن به بعد سال ها قهرمان قهرمانان ماده های 100متر، 200 متر، چهار در 100 متر و پرش طول بودم و رکوردهای من در دوهای سرعت تا مدت ها دست نخورده مانده بود.»

*مسمومیت دردسرساز

علاقه به فعالیت گروهی او را به سمت والیبال کشاند: «دو سالی بعد از فعالیت در رشته دوومیدانی، علاقه مند به رشته والیبال شدم و تنها کسی هستم که در دو رشته ملی پوش بودم. هر زمانی مسابقه برون مرزی در هر رشته‌ای بود، عضو تیم ملی برای آن رویداد می شدم. در مسابقات آسیایی 1970 تایلند، تنها شرکت کننده ایران در رشته دوومیدانی بودم. با رکوردی که در دوی 100 داشتم، نفر سوم مسابقات می شدم اما به رتبه ششمی دست یافتم. در یکی از وعده های غذایی هتل، اتفاقی رخ داد و تعداد زیادی از اعضای کاروان ایران مسموم شدند. فردای مسمومیت، مسابقه داشتم اما به خاطر اینکه روز قبل زیر سرم بودم، نتوانستم رکوردم را تکرار کنم و به مقام ششمی رسیدم.»

*دو تجربه بازی‌های آسیایی

در دومین تجربه بازی های آسیایی، خیال همراهی تیم ملی والیبال را در سر داشت، اما شرایط طور دیگری رقم خورد: «سال 52 در دانشگاه تربیت معلم تهران پذیرفته شده و عضو باشگاه هما نیز شدم و به همراه تیم ملی والیبال این باشگاه، چندین سال قهرمان کشور بودیم. هم‌زمان در رشته دوومیدانی نیز فعالیت داشتم و قهرمان دانشگاه های کشور شدم. برای بازی های آسیایی تهران، عضو تیم ملی والیبال بودم و دو ماه در کشورهای خاور دور، دوره تدارکاتی و آماده سازی داشتیم. وقتی از اردوی تیم ملی برگشتیم، رئیس فدراسیون دوومیدانی، در دیداری که داشتیم، درخواست کرد که در بازی های آسیایی در این رشته مسابقه بدهم. من با توجه به اینکه فدراسیون والیبال برایم هزینه کرده بود، موافق نبودم، اما با توافقی که بین دو فدراسیون صورت گرفت، مقرر شد در دوومیدانی رقابت کنم. رئیس فدراسیون قول‌های زیادی به من داد و گفت مرا به اردوی خارج از کشور اعزام می‌کند اما هیچ کدام از وعده ها را انجام ندادند. من در بازی‌های آسیایی تهران، در دوی صد متر و چهار در صدمتر چهارم شدم. به رشته والیبال بیشتر از دوومیدانی علاقه داشتم و با توجه به اینکه مسئولان فدراسیون به قول و قرارهایشان وفا نکردند، از آنها دلخور بودم. بعد از انقلاب، رشته والیبال را دنبال کردم و در حال حاضر در مسابقات پیش‌کسوتان بازی می‌کنم، اما در جلسات پیش‌کسوتان هر دو رشته دوومیدانی و والیبال حضور دارم.»

*قدرت دیرینه چشم بادامی ها

قدرت چشم بادامی ها در والیبال قدمت دیرینه دارد: «در دوره ما تیم‌های آسیایی از قدرت بیشتری برخوردار بودند، آن زمان تیم هایی مانند ژاپن، کره جنوبی و چین قدرت‌های اصلی قاره آسیا بودند و اگر ما می توانستیم از ژاپن سه امتیاز بگیریم، انگار شاهکار کرده بودیم. در حال حاضر در والیبال با محدودیت‌هایی مواجه هستیم، اما تیم های حریف ما قدرت گذشته را ندارند.»

*المپیک های سرنوشت ساز

دو المپیک مونیخ و مونترال، زندگی شخصی صفوی را دگرگون کرد: «بعد از قهرمانی در مسابقات قهرمانی کشور، استاندار وقت اصفهان، حضور در المپیک و تماشای این رقابت ها را به عنوان پاداش قهرمانی به ما داد. در المپیک مونیخ با اصغر پاشاپور که عضو تیم ملی شمشیربازی بود، آشنا شدم. برای المپیک مونترال، به واسطه قهرمانی تیم هما، به ما سفر به المپیک را پاداش دادند و در این المپیک و بعد از چند سال آشنایی، آقای پاشاپور از من خواستگاری کرد. مادرم موافق این ازدواج نبود و می‌گفت: «مادر با این ورزشکار ازدواج نکن، اینها مرد زندگی نیستند»، اما خواهر و برادرم که هر دو ورزشکار بودند، از این تصمیم استقبال کردند. بعد از المپیک مونیخ و با شناختی که از آقای پاشاپور به دست آورده بودم، او را مرد ایدئالی می دانستم. یک بار با ناهید قزوینی، هم‌بازی والیبالم که او هم با یک ورزشکار ازدواج کرد، درباره آقای پاشاپور صحبت می کردیم که ناهید با همان لهجه اصفهانی‌اش گفت: « اصغریی خودمونِس» و من هم گفتم خوشا به سعادت کسی که با او ازدواج می کند. در المپیک مونترال، ایشان از من خواستگاری کرد. دقیقا خاطرم هست که می‌خواستیم به سالن والیبال برویم که وی درخواستش را با من در میان گذاشت و گفت: من بورسیه فرانسه شده بودم اما می دانی چرا نرفتم، چون تو را دوست داشتم. بعد هم خواستگاری کرد و من خیلی راحت بله را گفتم، زیرا از او شناخت داشتم. الان  حدود 45 سال است که با همدیگر زندگی می کنیم و شوهر بسیار نازنینی است. دو فرزند هم دارم که در انگلیس تحصیل کرده و زندگی می کنند.»

*رشته سوم

شوهر قهرمان شمشیربازی، مسیری شد برای کشیده شدن به سمت این رشته:«فعالیت قهرمانی من تا سال 56 ادامه داشت و پس از دریافت مدرک تربیت معلم، دو سالی در دانشگاه امیرکبیر کار می‌کردم. با توجه به اینکه همسرم، قهرمان و مربی شمشیربازی بود و پسرم را برای تـمـریـنـات شـمشیـربـــازی می‌بردم، علاقه‌مند به فعالیت در این رشته شدم و دوره مربیگری آن را گذراندم و با فدراسیون همکاری داشتم.»

*پسر قهرمان

از مادر و پدر قهرمان، فرزند قهرمان داشتن عجیب نیست: «من و همسرم هر دو ورزشکار بودیم، اما اصراری نداشتیم که بچه ها رشته های ما را دنبال کنند. پسرم به رشته دوومیدانی علاقه داشت اما به دلیل حاشیه های زیاد این رشته و تفرقه ای که در محیط آن وجود داشت، تمایلی برای فعالیت در این رشته نداشتم و پسرم رشته شمشیربازی را انتخاب کرد که محیط سالم تری داشت. پاشا در شمشیربازی به موفقیت های زیادی دست پیدا کرد و به مقام قهرمانی آسیا رسید. وی ازدواج کرده و دو فرزند دارد. از کودکی دخترم را به کلاس های ورزشی زیادی می بردم، به نظرم ورزش زده شد و فعالیت جدی در ورزش پیدا نکرد.»

*زندگی مشترک

بیش از 40 سال زندگی مشترک دو قهرمان ورزشی، جذابیت های خود را دارد: «من اصفهانی هستم و همسرم آذری، اما در تهران زندگی می‌کنیم. اصفهان را خیلی دوست دارم و هر زمان انگلیس نباشم، حتما به این شهر سر می زنم، چون از بودن در آن احساس آرامش می کنم. من سپاهانی هستم و اصغر عاشق تراکتورسازی است و به شدت برای هم کری می‌خوانیم، تا جایی که هر وقت دو تیم تراکتورسازی و سپاهان بازی دارند، دوستان به خانه ما می آیند تا شاهد کری خوانی‌های ما باشند. من و اصغر ورزشکار حرفه‌ای دو رشته بودیم و محیط خانه ما هم ورزشی است. ویترین مدال‌های خودم و اصغر را بالای سر تلویزیون گذاشته ام و همیشه از خاطرات قدیم با هم حرف می زنیم. اصغر با وجود تصادفی که کرده، به دلیل عشق به شمشیربازی، تیم البرز را تمرین می دهد و معمولا شاگردانش به خانه ما می‌آیند، کانال تلویزیون ما هم همـیـشــه روی شــبـکــه‌هــای ورزشی است.»

 

 
شما می توانید این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
دیدگاه ها

لطفاً دیدگاه خود را با ما در میان گذارید...

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.